
سال نو مبارک باشه![]()
امیدوارم تعطیلاتتون رو مثل من نگذرونده باشین![]()
خواب- اینترنت- فیس بوک- تلویزیون- خواب
البته منم میتونستم تعطیلات خوبی رو کنار خانواده ام داشته باشم
اگه یه رئیس عوضی نداشتم که برای مرخصی منت بذاره سرم!
به همین مسخره گی تموم شد تعطیلاتم. فردا هم باید برم سرکار
قاطیمم شدیده!
امیدوارم سالی که نکوست٬ از بهارش پیدا نباشه...
پ.ن: شاید باید به گند خوردن تو لحظاتی که انتظار دارم بهم خوش بگذره عادت کنم.
بعد از مقادیری پست های داغون و اعصاب خوردانه٬ برگشتم![]()
اول از همه٬ چرا اینقدر همه چی گرون شده؟
همه حقوقم رفت خب![]()
بعدم زمستون نمیخواد تموم شه؟
خسته شدم از سرما! خدا شوخیش گرفته؟![]()
دانشگاه ما هم از ۴ طرف بازه یه بادهای نازی میاد درخت های دانشگاه کاملا خم میشن! چه برسه به ما![]()
مثلا داریم راه میریم تورنادو میشه باد قشنگ هول میده به سرعت راه رفتمون اضافه میشه![]()
بعد از شدت سوز و سرما همه موقع راه رفتن جیغ و داد میکنن!![]()
دانشکده ما هم که قشنگ ته دانشگاه ست! منم سینوزیت دارم اینقدر باد میخوره تو کلم که همش سردردهای وحشتناک و استخون درد شدید دارم![]()
این ترم همه نمی دونم چرا بوفه ها رو بستن! هیچی نیست بخوریم دیگه![]()
من دیگه کتاب نمی برم با خودم. بس که از قبل خوراکی میذارم تو کیفم گشنه م نشه اونجا دیگه جا برای کتاب نمی مونه![]()
ناهارم که میبرم همیشه با خودم. یه بار غذای سلف رو خوردم٬ کباب کوبیده هم بود٬ مسموم شدم تا شب گلاب به روم بود!![]()
خداروشکر کارت سلف٬ که کارت دانشجوییم هم بود رو گم کردم.
یه اتفاق هیجان انگیزی که ماه پیش افتاد٬ کنسرت احسان خواجه امیری بود. خیلی خوش گذشت! ![]()
البته کنسرت سیروان یه چیز دیگه بود!![]()
جشنواره فجر هم که چندتا فیلمش رو رفتم.
اول از همه "برف روی کاج ها" که کارگردانش پیمان معادی بود. خودش هم بود رفتم عکس گرفتم باهاش
کلی خر کیف![]()
پارسال آخه اصغر فرهادی رو دیدم تو جشنواره. اونم اولین سانس جدایی نادر از سیمین. ولی نرفتم عکس بگیرم باهاش. بغل دستم هم وایساده بود ها!![]()
بعد الان کلی پشیمونم
دیگه حداقل با پیمان یه عکس گرفتم از سوزش اتفاق پارسال کم شه![]()
دیگه "پل چوبی" هم رفتم. اونم قشنگ بود. بهرام رادان و مهناز افشار و مهران مدیری و ...
"خوابم میاد" رضا عطاران هم فوق العاده بود! هر چند که مثل بقیه فیلم ایرانی ها آخرش آب بسته بودن بهش! ولی بازی اکبر عبدی فوق العاده بود![]()
"ضد گلوله" هم جنگی بود ولی از اونم خوشم اومد. هم خنده دار بود هم ناراحت کننده! ولی اینم آخرش رو دوست نداشتم.
یه فیلم دیگه هم دیدم اسمش یادم نیست. اون بازیگراش نیکی کریمی و شقایق فرهانی و حامد بهداد بودن که حامد بهداد نقش روح داشت![]()
احساس میکنم یه فیلم دیگه هم دیدم. نمی دونم![]()
اصغر جان هم که حسابی ترکوند
! من گلدن گلابش رو ساعت ۳ صبح پاشدم نگاه کردم. ساعت ۶ که جایزه رو گرفت کلی حرکات لزگی انجام دادم![]()
اسکار هم گفتم حتما من و تو نشون میده و تبلیغ میکنه دیگه پیگیر نشدم. صبح پاشدم دیدم تو اخبار اینترنت بحث فرش و قرمز و ایناست![]()
ولی دانلود کردم تیکه ای که اصغر جایزه گرفت![]()
لباس لیلا حاتمی هم دوست نداشتم. یه جوری بود![]()
دست اصغر درد نکنه
! بالاخره یکی تکونی به سینمای ایران داد![]()
چرا عکس نگرفتم باهاش![]()
از الان هرکی رو ببینم٬ حتی اگه فتح علی اویسی باشه میرم عکس میگیرم باهاش! از کجا معلوم شاید بعدا اسکار گرفت![]()
من از شرکت دارم آپ می کنم. دیگه بحث رو جمع کنم الان رئیس میاد بعدم تایپ کردن که طولانی شه بلگفا ناز میشه پست رو میپرونه!![]()
خداحافظ![]()
داشتم یه گشت میزدم اینترنت ببینم کسایی که پا گذاشتن تو ۲۲ سالگی چی کارا کردن٬ که معلومه همه اینقدر خوشحالی کرده بودن که داشت حالشون به هم میخورد.
قبلا همیشه منتظر بودم اسفند شه بعدم تولدم. ولی امسال واقعا منتظرش نبودم.
البته انکار نمیکنم چقدر کار کردم برای امروز. از قبل آرایشگاه رفته بودم موهامو کوتاه کردم٬ لباس خریدم کفش و کیف خریدم. یعنی سعی کردم خودمو یه جوری قانع کنم که می تونم خوشحال باشم![]()
که همش ضایع شد و اتفاق خاصی نیوفتاد.
ولی فکر کنم آدم وقتی پا میذاره تو دنیای آدم بزرگا دیگه تولدش خوشحالش نمیکنه. آره؟
یعنی الان دارم به آدم بزرگ تبدیل میشم؟ یعنی آدم بزرگا هیچ چیزی خوشحالشون نمیکنه؟
به هر حال٬ وارد ۲۲ شدم.
۱۰ اسفند ۱۳۶۹ ساعت ۴ صبح. یه روز برفی
این یعنی اینکه اگه من جای چی توز یه بچه داشتم الان شش سالش بود.
یه جورایی ناراحتم الان. انتظار نداشتم کسی یادش نباشه
میدونم نه من آدم مهمیم نه وبلاگم. ولی یه کوچولو انتظار داشتم.
الانم آپم نمیاد.
کسی نیست باهاش جشن بگیریم این تولد رو![]()
میبینم که خیلی دارم پست میدم و شما هم وقت خوندن ندارین اینقدر زیاده![]()
از شرکت دارم آپ میکنم. همه رفتن نمایشگاه الکامپ و خلوته کار خاصی هم برای انجام دادن نیست
منم الان یادم افتاده ۵ تا درس سه واحدی دارم همه هم ریاضی و فیزیک و گسسته و آمار و این چرت و پرت ها!![]()
بقیه هم ۲ واحدی و یه دونه یک واحدی. کلا ۲۰ واحد![]()
و منم هیچی نخوندم! همون سلسله جزایر گاما و این حرفا![]()
هی آدم میگه از ترم بعد٬ ترم بعد میاد هی آدم میگه از شنبه از شنبه٬ بعد اون شنبه ی لعنتی نمیاد!
هیچی دیگه غصه م گرفته![]()
با این همه درس ریاضی چیکار کنم![]()
خیلی ریاضیم خوبه منم خیلی دوستش دارم همش هم لنگ همینام![]()
وقتم ندارم! شنبه تا پنجشنبه میام شرکت به جز دوشنبه و چهارشنبه که اونم دانشگاهم تا میرسم خونه میشه ۹-۱۰ شب!
این ترم سرویس رفت و برگشت دانشگاه رو گرفته بودم٬ اینقدر سرویس برگشت اذیت میکرد دیگه بیخیالش شدیم! همون صبح رو میرم فقط
موقع برگشت بچه ها میخندیدن حرف میزدن رانندهه شاکی میشد!
میگفت برین خونه باباتون بخندین!![]()
بعد لج میکرد آهنگ حبیب و هوی متال(!) میذاشت صداش رو تا ته زیاد میکرد هرچی هم میگفتیم کم کن گوش نمیداد میگفت میخوام آهنگ گوش کنم![]()
![]()
تو روحت با آهنگ هات![]()
ما هم آخرین باری که باهاش برگشتیم هرچی خوارکی خورده بودیم آشغالاش رو گذاشتیم تو ماشینش
قیافه ش باید دیدنی شده باشه![]()
آخه یکی از بچه ها چیپس و ماست موسیرم گرفته بود٬ از ماسته کلیش مونده بود! فکر کن ریخته باشه تو ماشینش![]()
ماشینش ون بود درش هم اتوماتیک بود. بعد یهو وسط راه تو اتوبان در رو باز میکرد![]()
یا ساعت ۹ شب بچه ها رو وسط راه ول میکرد میگفت دیگه نمیرم خودتون برین!![]()
شکنجه بود. ما هم لج کردیم البته سرش خالی کردیم. بدتر بلند خندیدیم یا پانتومیم بازی میکردیم جیغ و داد میکردیم. دیگه آخراش رسما فحش میدادیم به هم! راننده به ما٬ ما به راننده!![]()
دیگه با همون مترو و اتوبوس برمیگردیم شرف داره به اون راننده عوضی![]()
یه سری هم که این رانندهه نبود٬ یکی دیگه رو گذاشته بودن ماشینش خراب بود. وسط اتوبان زیگزاگ میزد! اونم ساعت ۸ شب وسط راه ولمون کرد![]()
نمیدونم این همه پول میگیرن چیکارش میکنن؟؟
وضعیت کار هم زیاد جالب نیست. قبلا یه بخش و واحد دیگه بودم الان منتقلم کردن بالا بغل میز رئیس واحد! اصلا راحت نیستم![]()
خیلی هم اذیتم میکنه! مشکل داره باهام انگار![]()
بگذریم![]()
آقا همسایه های ما خیلی باحالن!
این چند روز تاسوعا و عاشورا نذری بهمون انار دون کرده و ساندویچ کالباس با مخلفاتش دادن![]()
روز بعدش هم چلو کباب
ما هم عاشورا رفتیم خونه یکی از دوستامون کمک کردیم نذری قورمه سبزی پخش کردن. همه کاراشون رو از سبزی گرفتن و پاک کردن و خرد کردن و ... خودشون میکنن! اونم بدون آشپز!![]()
خیلی کار سختیه![]()
من خودم نذری دادن رو اصلا قبول ندارم! چون کسایی که نذری میگیرن اصلا آدمای محتاجی نیستن. همین دوستمون اگه این غذا رو میداد خانه سالمندان یا کودکان بی سرپرست بهتر نبود؟
گفتم بی سرپرست یاد یه چیزی افتادم![]()
تو گوگوش آکادمی این دختره آوا وقتی ازش پرسیدن اگه برنده شی چیکار میکنی گفت پولش رو بین بقیه شرکت کننده ها تقسیم میکنم بقیه ش هم میفرستم ایران مرکز نگهداری از سگ ها و حیوانات بی سرپرست بزنن!![]()
![]()
جان؟؟![]()
الان ما هیچ مشکلی نداریم فقط مرکز نگهداری سگ های بی خانمان و ولگرد کم داریم. واقعا![]()
چقدر حیف که برنده نشد این مرکز هم داشته باشیم تکمیل شه![]()
خیلی مهمه خب
! سگایی که تو خیابون سقفی بالای سرشون نیست چیکار باید بکنن
؟؟ کی به دادشون میرسه
؟
بغضم گرفت![]()
![]()
الانم که اوضاع کشور خیلی خوبه! عالی
در بهترین حالت باید دعا کنیم ۲۰۱۲ شه و نظریه نوسترآداموس درست از آب دربیاد بترکیم همه![]()
بگذریم حوصله این بحثارو ندارم! الانم کمرم درد میکنه قاطی شدیدم![]()
به این شرایط خوب سوختن آداپتور لپ تاپم هم اضافه کنید!
من برم یکم دیگه بمونم این پست رکورد لغت نامه دهخدا رو میزنه![]()
خداحافظ![]()
سلام
برف زود رسیده چه
خبر؟؟
تا همین دیروز با
سوئیشرت بیرون بودیما، الان باید با پالتو بریم
منم که سرما
خوردم نشستم خونه. سر کار نرفتم امروز
این ماه به خوبی
گذشت. 8 آبان رفتم کنسرت سیروان خسروی، عالــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
بود!
تا حالا اینقدر بهم خوش نگذشته بود، یکی از بهترین شب های زندگیم بود


اینقدر جیغ زدم صدام گرفته بود! لامصب دی جی هم اورده بود و رقص نور و .....
فوق العاده بود!
پیشنهاد میکنم کنسرت بعدی سیروان رو از دست ندین

دانشگاه هم داره میگذره. فردا 2 تا امتحان دارم تا الان هم که اینجام چیزی نخوندم!
دارم فکر میکنم تو این برف چه طوری میخوام فردا برم دانشگاه!! اینجا اینقدر برف اومده فردا تا زیر زانو برف نشسته دانشگاه
آقا این 2012
خیلی ذهنم رو مشغول کرده! این نوستر آداموس مسخره هرچی پیش بینی کرده درست بوده.
جدای اون علایم آخر زمان هم جور داره در میاد
من نمیخوام به
این زودی منفجر شم بمیرم! خیلی مسخره ست که. من هنوز به 1 درصد از آرزوهام هم
نرسیدم! 
مسخره نیست اینطوری؟ پس هدفمون چی بوده از زندگی کردن؟ اینکه بی اختیار بیایم روی زمین بعد یه سری کارای خوب و بد انجام بدیم اون دنیا هم نتیجه ش رو ببینیم؟
خیلی موضوع
پیچیده ایه
بگذریم
دیشب داشتم دختر
شایسته میدیدم. چه مسابقه هیجان انگیزیه! واقعا خیلی حیفه که غنا هم نماینده داره
ما نداریم!
من از دختر
شایسته پورتو ریکو خیلی خوشم اومد
خیلی ناز و با نمک بود
سوم شد
اول هم که ونروئلا شد
ایشون هم که دختر
شایسته زشته فیلیپین بودن که دوم شدن!
دختر شایسته
انگلیس هم خیلی خوشگل بود
آخر برنامه هم
مدیر برنامه دختر شایسته که باهاش مصاحبه کردن میگفت امیدوارم ایران هم یه روزی
نماینده داشته باشه مخصوصا اینکه دخترای خوشگلی هم داره. اگه با پوشیدن مایو مشکل
دارن میتونن نپوشن ما کسی رو زور نمیکنیم اینجا
بله
یه دختر شایسته
هم نداریم! چه وضعیه آخه
برم سراغ درسام دیگه این ترم رو به خوبی و خوشی تموم کنم موقع امتحان پایان ترم نزنم تو سر خودم
هوا همچنان سرده
خداحافظ
سلام
این دفعه دیگه گشادی نبود! وقت نداشتم
خیلی درگیر شدم! اونم الکی
هروز میرم سرکار تا ساعت 4 از اون ور مستقیم میرم کلاس زبان از ساعت 4:45 تا 8 شب
دوشنبه و چهارشنبه سرکار نمیرم که اونم دانشگاهم از ساعت 8
تا 7 و نیم شب کلاس دارم که یعنی 6 صبح از خونه میام بیرون و 10 شب میرسم خونه
خیلی سخت میگذره!
خیلی شب ها از شدت خستگی به شام خوردن هم نمیرسم مستقیم میرم میخوابم
آزار دهنده ست برام. بعضی وقت ها فکر میکنم اگه هم به رشته ام هم به شغلم علاقه داشتم اینقدر اذیت نمیشدم
دلیل مامان بابام برای این که باید برم رشته ریاضی این بود که برای رشته هنر کار نیست و کسی به هنر اهمیت نمیده ولی برای رشته های ریاضی همیشه کار هست
ولی خب به این فکر نکرده بودم ( یا بودن!) که وقتی علاقه ای
به رشته ام ندارم مطمئنا به کارم هم علاقه ای ندارم
این چیزیه که الان که دارم کار میکنم متوجهش شدم
خیلی سخته جایی باشه که نه محیطش رو دوست داری نه کارت رو حالا هرچقدرم که میخواد مثل اینجایی که هستم جای خفنی باشه
الان دارم نگاه میکنم همه از همین هنرشون دارن پول در میارن! چقدر صفحه تو فیس بوک هست که با طراحی یه چیز ساده یا درست کردن دستبند و پیکسل و 1000 تا چیز دیگه دارن پول در میارن!
من دنبال یه چیزیم که از انجام دادنش لذت ببرم! پولش اصلا
برام مهم نیست. تو همین شرکت هم قرارداد خوبی باهام بستن ولی راستش خیلی خوشحال
میشم ماه دیگه باهام قرار داد نبندن!
دلم میخواد همه چیزو از دانشگاه گرفته تا کار رو ول کنم برم
دنبال کارایی که دوست دارم
همین امروز تو اپرا داشت یه خانومی رو نشون میداد که تو یه بانک خیلی بزرگ و معروف کار میکرد و خیلی هم موفق بود با حقوق خیلی بالا. تو سن 30 سالگی دید به کارش علاقه نداره و همه چی رو ول کرد و رفت دنبال کار مورده علاقه ش
آکروبات!!!
خیلی هم راضی بود. میگفت با اینکه حقوقم اندازه شغل قبلیم نیست ولی احساس خوشبختی میکنم
به نظرم ریسک و کار خیلی بزرگی کرده!
البته کسی هم اینکار رو نکنه و دنبال چیزی که میخواد نره، ریسک بزرگی کرده. چون قبل از اینکه خودش بمیره دلش میمیره
کاش میتونستم یه تصمیم درست حسابی بگیرم و از این وضع راحت شم! افسانه شده برام
مهم تز از همه متوجه شدم برای کار پشت میزی اصلا ساخته
نشدم! خب هرکسی یه جوریه همه مثل هم نیستن. گناه من چیه که نمیتونم مثل بقیه باشم
اعصابم خورده به شدت
از سال دوم دبیرستان که رفتم ریاضی تا الان این موضوع داره عذابم میده
همین
من واقعا به همه شما افتخار میکنم
!! اعترافات شما در نظرات پست قبلی مایه خرسندی ما شد![]()
به همین مناسبت جا داره بگم
همـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه گشـــــــــــــــــــــــــــــــــــادا![]()
بله امتحان هامم دادم. جا داره بگم اصلا هم خوب ندادم!!![]()
حالا هی بیکار میگردم برای خودم. تا قبل این که داشتم برای امتحان میخوندم 100 تا برنامه برای انجام دادن داشتم
! حالا که تموم شده هیچ برنامه ای ندارم![]()
فعلا در حال کتاب خوندن و دستبند بافتنی درست کردن و این کارام
کلاس زبانم خداروشکر آپ گرید شدم رفتم سر کلاسی که باید باشم
!! خیلی عذاب بود ترم پایین. هی آدم همه چی رو بلد بود بعد متوجه نمیشد چرا میاد سر کلاس![]()
این کلاسی که میرم یه محیط مدرسه مانند داره. محیطش هم دخترونست. همه کارکنانش هم به جز نگهبان که دم در وایمیسته زن هستن. یه مدت پیش گشت به صورت وحشیانه حمله کرده به کلاس ها، در کلاس ها رو با لگد باز کردن و شروع کردن به فیلم برداری از بچه ها و کسایی که تو کلاسی که همه دخترن مقنعه سرشون نبوده رو جمع کردن بردن! ![]()
![]()
![]()
حتی یه خانوم چادری که سر کلاس مقنعه سرش نبوده رو برده بودن!![]()
من واقعا متوجه نمیشم تو این گرمای تابستون، اونم جایی که همه دخترن مقنعه سرمون نباشه چه مشکلی داره!!![]()
هفته پیش هم که ریختن ماهواره هامون رو جمع کردن....![]()
نیست خیلی برنامه های جذاب دارن، زورکی هم باید بشینیم پای برنامه هاشون!!![]()
ما که فرداش رفتیم وصل کردیم باز. ماریچی هم به مرحله حساس رسیده بود، بفرمایید شام و گوگوش آکادمی هم که سری جدیدشون داره شروع میشه![]()
بله تو همچین مملکتی داریم زندگی میکنیم!![]()
اینترنت ملی هم که دارن میزنن، یهو میشیم کره شمالی!!
آقا من اصن از این مملکت میرم دیگه به اینجام رسیده![]()
من که میخواستم برم کاخ ملکه انگلیس شما نذاشتین
!! دیگه جلوم رو نگیرین بیشتر از این نمیتونم
میرم برای ادامه تحصیل![]()
![]()
![]()
نازنین هم از مهر امسال میره کلاس اول! وای خیلی سخته دلم میسوزه براش
تازه از الفبا باید شروع کنه بعد 12 سال بره مدرسه![]()
! من که اصلا دوست ندارم دوباره برگردم عقب!! اگرم برگردم رشته ام رو عوض میکنم میرم گرافیک جای ریاضی![]()
جای این درسای سخت حداقل چیزی که دوست داشتم رو میخوندم
!
آخه آدم زورش میگیره! مثلا دارم نرم افزار میخونم، هرچی که دارم پاس میکنم فیزیک و ریاضیه
! دانشگاه ما هم کلید کرده رو ریاضی 1 که سخت بگیرن. من الان چند ترم پشت سر هم دارم ریاضی ورمیدارم! ![]()
تمومی هم نداره![]()
فیزیک 1، فیزیک 2، آزمایشگاه فیزیک 1 و 2، ریاضی 1، ریاضی 2، ریاضیات مهندسی، معادلات دیفرانسیل، ریاضی گسسته، آمار....![]()
چه خبره خب؟؟ این قدر که من ریاضی فیزیک دارم، تخصصی ندارم!![]()
به دردم هم نمیخوره
این همه راه بری تا دانشگاه این درسای مزخرف رو بخونی با یه سری استاد مزخرف تر که نمره نمیدن، زمستون هم که داره میشه قراره قندیل ببندیم!! اعصاب نمیمونه برای آدم دیگه!!![]()
![]()
اینطوری مثل من قاطی شدید میشه
!! کاش حداقل تابستون یکم خوش میگذشت بهم دلم نمیسوخت![]()
![]()
خب بسه دیگه غرغر![]()
آخی از مهر ورودی جدیدیا میان
مثل پارسال ما![]()
بعد هی اعصابشون خرد میشه سر دور بودن راه و گیر نیومدن جا تو اتوبوس و بچه های از دماغ فیل افتاده و...![]()
آخی آخی![]()
کلا این دانشگاه رفتن فرآیند بی خودیه تو زندگی آدم! من خودم به شخصه ترجیح میدم برم چیزایی که دوست دارم رو یاد بگیرم و تو اون زمینه حرفه ای شم![]()
مثل همون گرافیک یا نقاشی که خیلی دوست دارم، پیانو، زبان، همون خلبانی که آرزوش رو دارم! ![]()
اینطوری بهتره که! تو دانشگاه آخه چیزی به آدم یاد نمیدن. کسی واقعا بخواد یاد بگیره جداگونه برای تخصصی هاش باید بره کلاس![]()
بحث یه مدرکه که همه جا هم مدرک میدن!
اصن از همون اولشم برای رفتن به دانشگاه نه علاقه داشتم نه ذوق و شوق!![]()
کنکورم قبول شدم زیاد خوشحال نشدم. بی تفاوت...
به نظرم مهم ترین کارهای که تو زندگیم کردم گرفتن گواهینامه و الانم رفتن سرکار بوده![]()
از هفته دیگه قراره تو یه ISP کار کنم.
کلا ترم سختی پیش رو دارم. ۳ تا هم نیاز باهم٬ ۲۰ واحد تو دو روز...![]()
ولی اینم یه تنوعه دیگه![]()
هفته های آخر تابستونه! تابستون داره تموم میشه و نتونستم اونطوری که دوست دارم ازش استفاده کنم
هنوزم نشده!![]()
امیدوارم این آخری های تابستون بهتون خوش بگذره![]()
خداحافظ![]()
سلام

بله دیگه! خدا
این گشادی رو محو و نابود کنه انشا....!
نیست سرم خیلی
شلوغ بود برای همین نتونستم آپ کنم. همش درس میخوندم شدید!
( جون خودم
)
ترم تابستونی که
کلا 3-4 جلسه بیشتر نرفتم، شنبه عزمم رو جزم کردم برم سر ریاضی 2 خیلی هم جدی
بشینم درس گوش کنم، رفتم سر کلاس، استاد اومد گفت خب بچه ها درس تموم شده سوالی
دارین بپرسین!!!![]()
![]()
بله
من خواستم درس
گوش کنما!! خود استاد مقصر بود
و اینکه 5 و 6
شهریور امتحان دارم و 1 کلمه هم زحمت ندادم به خودم!
بعد دیدم خیلی دارم به بطالت میگذرونم، کلاس زبان ثبت نام کردم انداختمم ترم های پایین. میرم سر کلاس هی همه چی رو بلدم! خیلی خسته کننده...
حالا قرار شده
معلمه صحبت کنه ترم بالاتر که هیچی، کلا برم یه کتاب بالاتر! اگه بشه خیلی خوب
میشه
پازل 1000 تیکه
ام هم تموم کردم. دیگه سرگرمی ندارم فعلا زدم تو کار دستبند بافتنی!
( دقت کنین
هنوز از درس خبری نیست!
!)
برنامه بعدی پازل
3000 تیکه ست! آخرین باری که رفتم مغازه پازل هاش رو ببینیم، یه پازل 32 هزار تیکه
اورده بود!!! 32
هــــــــــــزار!!
کی میره این همه راهو!!
دیگه فکر کنم
تبدیل به یه ارثیه خانوادگی بشه! هر نسل
از خانواده یه قسمتو درست کنه![]()
پازلم خیلی خوشگل
شد ولی دوستش دارم
خلاصه اینکه خیلی
تابستون پر برکتی بود! مخصوصا همه دارن غر میزنن سرم سر لاغر شدنم. کم مونده لنگه
کفش وردارن بیوفتن دنبالم
به خدا! مامان که
عادتش شده. اصلا یادآوری نکنه این موضوع رو، شب خوابش نمی بره! 
من راضیم خودم. از قصد لاغر نشدم، ولی حالا که شدم مشکلی ندارم. ولی همه مشکل دارن انگار!!
احتمالا باید به فکر باشگاه رفتن باشم. هرچند فکر نکنم جواب بده! پسرایی که میرن باشگاه چاق میشن کنارش کلی مواد نیرو زا میخورن اونقدی میشن! من برم که بدتر نصف میشم! اون نیرو زا هارم که نمیتونم بخورم...
رژیم بستنی هم
اگه ادامه میدادم خوب بود ولی دیگه آدم تا یه حدی میتونه بستنی بخوره! 
فعلا 2-3 کیلو به
وزنم اضافه شده 44 شدم. ولی متاسفانه داره کم میشه باز
یعنی یه کیلو
دیگه هم اضافه شم ، 45 شه برای قد 160 کمه باز؟ متناسبه دیگه! گیر الکی میدن
ماه رمضون هم که
4 روزش رو گرفتم، روز 5 ام معده درد شــــــــدید! رو به قبله
دیگه نشد بگیرم
بقیه اش رو. هنوزم درد میکنه معده ام
چشمم زدن دیگه!
هر سال همش رو میگرفتم همه میگفتن خوش به حالت روزه قضا نداری! الان کل ماه قضا شد
راستی 4 شنبه با
همه تنفری که نسبت به مدرسه اول دبیرستانم داشتم، برای افطاری که دعوت کرده بودن
رفتم اونجا. جدای خاطره های بدی که از اونجا داشتم ولی دیدن دوباره بچه ها بعد از
5-6 سال جالب بود
دوست وبلاگیم زهرا هم دیدم اونجا
خیلی هاشون هم
ازدواج کرده بودن
البته اونجا هم
هی همه گفتن چقدر لاغر شدی
ای بابا
یه اتفاق اعصاب
خورد کنه دیگه ای که افتاد این بود که من 2 سری مجموعه کتاب امانت داده بودم به
یکی از دوستام، بعد از 2 سال کتاب هام رو برگردوند. یه مجموعه 12 تایی بود یه 10
تایی. از هرکدوم یکیش ناقصه!

منم به شدت روی کتابام حساسم! براش پیام گذاشتم که نیوردی اون 2 تارو جواب نداد. تا 2 هفته دیگه هم برای همیشه میره امریکا!
یعنی کتاب بی کتاب
میتونم برو
دوباره اون 2 تا کتاب رو جدا بخرم ولی مساله اینجاست من هر کتابی که میخونم تاریخ
میزنم. اون مجموعه 12 تایی هم مال بچه گیام بود. کتاب اولش هم گم کرده که کلی
دوستش داشتم!
من با همه کتابام
زندگی کردم! کلی خاطره دارم ازشون. بد ورداشت گند زد به مجموعه ام. ااااه
میخوام کله ش رو
بکنم !!
چرا بعضی ها
اینقدر بی ملاحظه ان آخه؟؟
کتابای عزیزم

این ماه رمضونی
سر افطار دعا کنین من این ریاضی 1 و 2 رو پاس کنم!
معضل خیلی بزرگی شده
جدی گفتما!!!
فعلا خداحافظ

بالاخره طلسم گشادی من شکسته شد اومدم آپ کنم!
(همین الان انگشته سبابم درد گرفت نمیتونم زیاد تایپ کنم! چشمی زدما
!)
امتحانامونم تموم شد و پروژمون هم تحویل دادیم، یه سری پول زور هم دادیم برای خریدن پروژه!
هنوز نمره اش نیومده. یعنی اگه پاس نشه استاد رو ترور میکنم
موقع تحویل پروژه گروهمون 3 نفر بود، استادمون یه خانوم هم گذاشته بود کمکش کنه ما با اون افتادیم. بعد همش من داشتم توضیح میدادم که برنامه چیکار میکنه، بعد دختره برگشته به من میگه شما مثل اینکه کمتر از بقیه همکاری کردیا... در جریان کد ها نیستی!!

ااااا ! به منم میشه گفت کمتر نمره داد
میخواستم لپ تاپ رو خورد کنم تو سرش!
ترم تابستونی هم برداشتم. صبح ساعت 6 از خونه میرم بیرون 9 و نیم شب میرسم خونه!
یه استاد ریاضی هم گیرمون افتاده احتیاج به زیر نویس داریم بفهمیم چی میگه! لهجه شدید!!!!
اینقدرم چرت و پرت میگه!!!
همون جلسه اول داشت مقررات کلاس رو میگفت، گفت باهم صحبت نکنین، منم نیم ساعت بعدش برگشتم یه چیزی در حد 2 کلمه به دوستم گفتم، برگشت بهم گفت مگه نگفتم حرف نزنین؟؟
مغز شماها مثل ماهی قرمز میمونه! حافظه اش 5 ثانیه ست، بعد میره سمت راست میخوره به تنگ یادش میره دوباره همون مسیر رو میره میخوره به تنگ!!
البته حدس میزنم اینارو گفت
اینقدر شدیده لهجه ش که....
از بچه ها چیزی میپرسه، همه میگن ها؟؟
جای درس دادن هم بحث سیاسی میکنه. کلا لحظات شاد و مفرحی داریم
کلاس های تابستونی 4-5 ساعته. تحمل کردن همچین آدمی به معجزه نیاز داره
میگه من برام مهم نیست هرکی میخواد نیاد سر کلاس حذف نمیشه، بعد 2 باز حضور غیاب میکنه!!
یکی قبل آنتراک یکی بعد از آنتراک که کسی در نره مثلا!
دیوونست
استاد گسسته هم دستش درد نکنه، گفت از جزوه سوال میدم، رفتیم سر جلسه سوال ها در حد المپیاد! یه دونه هم از جزوه نبود!!! همه هم از دم انداخت اونم با 9!
من نمیدونم این استادا چرا به فکر خواهر و مادرشون نیستن آخه؟؟
بگذریم
در راستای غنی سازی اوقات فراغت یه پازل 1000 تیکه گرفتم، مثل قاشق تو عسل گیر کردم توش!!
مامان هم هر دفعه که من سر اینم قیافه ام شبیه علامت سوال شده یه متلکی به آدم میپرونه بعد همه دوره هم هر هر میخندن
اوقات فراغت اونا بیشتر غنی شده گویا![]()
آقا این نوشابه های انرژی زا عجب تاثیری داره!!!
دوشنبه صبح ساعت 8 اولین جلسه ترم تابستونی بود، من و دوستمم 5 بیدار شده بودیم که برسیم، سر کلاس حسابی خوابمون میومد.
حتی جزوه من خط خطی شد کاملا بس که هی چرتم میگرفت دستم خط میخورد!
استاد آنتراک داد رفتیم بیرون رد بول گرفتیم، خواب از سرمون پرید هیچی هایپر شده بودیم!![]()
تایم بعدی کلاس میزدیم تو سر و کله هم، حرف میزدیم هی، میخندیدیم![]()
پشت سریامون شاکی شده بودن
حتی استادم شاکی شد!
کلا خیلی خوبه!!
من قبلا مسابقه شنا و دو و آمادگی جسمانی که میخواستم بدم میخوردم جواب میداد. رو خواب آلودگی نمیدونستم تاثیر داره
هوا هم خوب شده ها! بارون میاد باد میاد نسیم میاد
خدا هم با ما شوخیش گرفته! خرداد میرفتیم امتحان بدیم از گرما از حال میرفتیم! هوا 36 درجه!! میگفتیم ترم تابستونی پوستمون کنده میشه
الان که میریم نسیم میاد، باد خنک میاد
( الان چشم میخوره شنبه میرم پوستم کنده میشه!!)
من که تابستونم اصلا شبیه تابستون نیست، خوش هم نمیگذره! امیدوارم به شما خوش بگذره
خلاصه این که تابستون کوتاهه و... صبح بخیر تهران و ... آسمونمون هم که آبی مثل مدیترانه ست و این حرفا!!
خداحافظ
پ.ن: فکر کنم ردبول در فرار کردن از گشت ارشاد هم موثر باشه!